تبلیغات
اتاق مجازی مشاوره - نان حلال 7!
اتاق مجازی مشاوره
سلام. 
دو هفته ای هست که دارم با خودم کلنجار می رم که این پایان بندی رو برای قصه بزارم یا نه ولی هر کاری می کنم نمی تونم از این پایان خلاص بشم انگار این قصه دوست داره به این شکل تموم بشه و چاره ای ندارم که به این شکل تموم بشه شاید دلیلش این باشه که تلاش کردم از کلیشه شدن دور بشمو ذهنم به این سمت رفت. نمی دونم. امیدوارم کلیشه نشده باشه.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

الرَّحْمَنُ ﴿۱﴾

عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿۲﴾

خَلَقَ الْإِنسَانَ ﴿۳﴾

عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿۴﴾

الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿۵﴾




صدای قاری همه مسجد رو گرفته بود . جیغ و داد از قسمت زنونه می امد. ولی بابکی بهت زده فقط روی یه صندلی نشسته بود سه روز بود که حرف نزده بود انگار زبونش رو قورت داده بود .
آخه چرا اینطوری شد؟
نمی دونم هنوز جواب ازمایش پیوند مغز استخوانی که انجام داده بودن نیومده بود؟
نمی دونم بعد از اینکه دخترش به دنیا اومد افسردگی گرفته بود. 
البته می گن بعد از فوت پدرش دچار مشکلات روحی بوده ولی هیشکی فکر نمی کرد که تا اینقدر حاد باشه.
عجب روزگار غریبیه 
دخترم .خدا دخترم . صدای جیغ از زنونه بلند بود.
مادربزرگه شه ؟ 
اره ؟ 
حق داره به خدا دوتا با هم خیلی سخته .
”ببین دخترمون چه راحت خوابیده بالاخره بعد از یک ماه راحت خوابید نگاه کن “ این صدا مثل پتک توی سرش می چرخید . 
خوابیده ؟
اره ؟ 
یعنی پیوند جواب داده ؟ 
کدوم پیوند؟
یعنی چی ؟ بعد از ظهر بهش تزریق کردن یادت نمی یاد ؟
ببین خیلی ناز خوابیده .
تو حالت خوبه ؟
اره چرا بد باشه . دخترم بالاخره راحت خوابیده ...
آقای بابکی . تسلیت می گم.
انگار از خواب بیدار  شده بود .
بازرس آگاهی بود چهره اش رو می شناخت به سختی از روی صندلی بلند شد و دست داد.
آقای بابکی تسلیت می گم . غم سختی است اونم به این شکل . می دونم الان اصلا شرایط صحبت رو ندارید ولی باید در مورد اتفاق صحبت کنیم شما تنها شاهد ماجرا بودید.
با سر تایید کرد. 
توی راه روهای بیمارستان دوربین هست ولی توی اتق ها با توجه به این که بخش زنان بود دوربین نبوده .
فردا آگاهی منتظر شما هستیم.
بعد از خداحافظی آفتاد روی صندلی انگار همه اتفاقات اخیر خواب بود ولی نمی تونست  بیدار بشه.
پدر بزرگش کجاست ؟
فوت کرده . 10 سال پیش . اونم مغازه دار بود تو محل یادت نمی یاد.
چرا یه چیزهای یادمه خیلی هم خوش نام نبود گرون فروش بود.
خوب حالا پشت سر مرده حرف نزن اونم تو مجلس ختم دخترش . مادر بیچاره اش داره سکته می کنه.

آقای بابکی دقیقا چه اتفاقی افتاد؟
بعد از ظهر پیوند مغز و استخوان انجام دادن و گفتن باید تا فردا صبر کنیم ببینیم جواب می ده یا پس می زنه از جواب نده . خطرناکه دعا کنید.
من همسرم هم شروع به دعا کردیم چون کار دیگه ای از دستمون بر نمی اومد. ولی یه چند روزی بود که حالش خوب نبود. 
برای شام من رفتم بیرون تا یه چیزی برای خودمون بگیرم . وقتی برگشتم دیدم که خانمم نشسته بالای سر دختر و داره می خنده. بهش گفتم چی شده ؟
گفت : ببین دخترمون چه راحت خوابیده بالاخره بعد از یک ماه راحت خوابید نگاه کن
من به صورت دخترم نگاه کردم به نظر فضا عادی نبود گفتم خوابیده گفت اره گفتم یعنی پیوند جواب داده و...
شرایط عادی نبود جواب هایی که بهم می داد عجیب بود رفتم جلو دیدم دخترم نفس نمی کشه.
ترسیدم دویدم بیرون که پرستار رو صدا کنم وقتی برگشتم دیدم همسرم توی اتاق نیست . دخترم هم نبود.
صدای داد و فریا از توی حیاط بیمارستان می اومد. به سمت پنجره دویدم . وسط حیاط دیدم زنم به همراه دخترم افتاده بودن.
از پنچره بیرون پریده بود.
آقای بابکی همسرتون مشکل روحی یا روانی داشت؟ 
نه ,نمی دونم بعد از بعد دنیا اومدن دخترمون چون خیلی پسر دوست داشت افسردگی گرفت البته نیش کنایه های خانواده من هم بی تاثیر نبود.
البته بعد از مرگ پدرش یه مدتی هم داروی افسردگی استفاده کرد ولی با چندید جلسه مشاوره و جند مسافرت حالش بهتر شده بود.
آقای بابکب پزشکی قانونی اعلام کرده که دخترتون قبل از اینکه به همراه مادرش از پنجره سقوط کنه فوت کرده بود.
یعنی چی ؟
یعنی قبل از سقوط همسرتون اون رو خفه کرده بود.
چی ؟ ”

این قصه تموم شد ولی بازهم جای کار و ادامه داشت من جلوش رو گرفتم چون فکر کنم اگر ادامه پیدا می کرد اوضاع بدتر هم ممکن بود بشه.
از همه کسانی که این قصه رو دنبال می کردن عذرخواهی می کنم که قصه به این شکل تموم شد. اگر می خواستم دوباره این قصه رو بنویسم یه طور دیگه می نوشتم.
یا علی.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 توسط مشاور | نظرات ()
درباره وبلاگ
مرکز راهنمایی علامه حلی (1) - مشاوره تحصیلی ، رفتاری دانش آموزان و والدین
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» چ
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شهریور 1393/post/archive/1393/62 خرداد 1393/post/archive/1393/31 اردیبهشت 1393/post/archive/1393/21 فروردین 1393/post/archive/1393/11 اسفند 1392/post/archive/1392/121 بهمن 1392/post/archive/1392/111 آبان 1392/post/archive/1392/82 مهر 1392/post/archive/1392/71 مرداد 1392/post/archive/1392/52 تیر 1392/post/archive/1392/44 اردیبهشت 1392/post/archive/1392/23 /post/archive