تبلیغات
اتاق مجازی مشاوره - اکازیون؛ به قیمت عمر تو
اتاق مجازی مشاوره
بسم الله

سلام عزیز

1- نشستم توی دفتر سایت مدرسه و دارم اینترانت آموزش و پرورش رو آزمایش می کنم. بعد از ظهر یه روز پاییزی. از جنس اون روزایی که زمان دانش آموزی توشون حس عجیبی داشتم. بعد از مدت ها تصمیم گرفتم تو وبلاگ بنویسم. امروز وقتی که آمار بازدید بالای 100 نفر در روز رو دیدم، تصمیم گرفتم توی وبلاگی بنویسم که حدود چهار سال پیش راهش انداختم؛ برای بچه هایی که امسال پیش دانشگاهی اند. این روز ها برای من تکراری شده، برای من که بارها آبان ماه بچه های اول دبیرستانی رو تجربه کردم. برای من که بارها بالا و پایین رفتن آدم ها توی مراحل مختلف زندگی رو دیدم. برای من که بارها و بارها تو این روزای پاییزی شندیم که فلانی اینطوری شده و بهمانی اونطوری...

2- «فرمانیه؛ اکازیون سال» اینو توی راهنمای همشهری آقای نامجویان که اینجا روی میزه نوشته. من عبارت رو تغییر می دم: «سال اول؛ سالِ اکازیون»
تو الان توی یکی از سال های مهم تحصیلت قرار داری. همونطور که بارها گفتم، همیشه مقطع بالاتر فرصت های بی نظیری رو در اختیار آدم ها می ذاره. بعضی ها فرصت ها رو محکم می چسبند و از چنگ اونایی که بی تفاوت ترند درشون میارند. بعضی ها قدر فرصت رو می فهمند، نه فقط می دونند. بعضی ها به اینکه فرصت ها تکرار ناشدنی اند ایمان دارند، به «والعصر»، به «ان الانسان لفی خسر»... و بعضی دیگه، کمی دیرتر این حقیقت رو می فهمند، و کمی بعدتر بهش ایمان می آرند...

3- تو؛ بالاخره نشستی با خودت فکر کنی که کجای دنیا ایستادی؟ فکر کردی که می خوای برای خودت چه کار کنی؟ برای بقیه؟ فکر کردی که کدوم راه نرفته در مقابلت قرار داره؟ ته این راهی که الان داری می ری چیه؟! ها؟ فکر کردی؟!
سال های پیش راجع به بعضی از مسائل مهم زندگی حرف زدیم. یادمه اون موقع خیلی حساس بودی و پیگیر که چه کارا میشه کرد. یادته؟! الان کجای کاری؟ چقدر بزرگ شدی؟ یادته می گفتی «آقا بشینیم صحبت کنیم؛ من دوست دارم یه کاری بکنم»؟ هنوز هم می خوای تغییر کنی؟ می خوای بزرگ بشی؟ یا راضی شدی که همین که هستی باشی...؟
میبینی که بعضی ها دور و برت، بزرگ شدن رو توی قد کشیدن و شاخ بازی در آوردن و معلمان رو دست انداختن و آهنگ گوش کردن و راجع به فلان موضوعات حرف زدن و این اسباب بازیا می بینن. تو که هنوز بزرگ نشدی؟ ها! شدی؟!
البته بعضی هم همون بچه های خوب گذشته اند. سرشون توی کتاب و دفترشونه و خوب درس می خونند. اینا می تونند امیدوار باشند که برای ورود به دانشگاه مشکل جدی ای ندارند؛ همین.
عده دیگه ای دارند خودشون رو به این در و اون دیوار می زنند. دارند سعی می کنند از توی پیله ای که دورشون هست بیان بیرون. سعی می کنند پوست کوچیک قبلی رو بیرون بندازند تا بزرگ تر بشند. حتی گاهی تلخی جدا شدن تلخ از بعضی ها رو به جون می خرند...
بعضی ها هم هنوز دارن دور خودشون می چرخند. نمی دونند دقیقا باید چه کار کنند. ان شاء الله عاقبت به خیر بشند.

4- مهم نیست که تو توی کدوم یکی از دسته های بالا جا میشی یا نمیشی. مهم اینکه از حالا به بعد می خوای چیکار کنی. تو همین حالا سرنوشت خودت رو می سازی. با تصمیمی که می گیری... یا نمی گیری.

خیلی حرفا تو دلم مونده که باید بهت بگم؛ ولی ... یا علی.


یکشنبه 7 آبان 1391



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آبان 1391 توسط محمّد آزین | سخن تو ... ()
درباره وبلاگ
مرکز راهنمایی علامه حلی (1) - مشاوره تحصیلی ، رفتاری دانش آموزان و والدین
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» چ
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شهریور 1393/post/archive/1393/62 خرداد 1393/post/archive/1393/31 اردیبهشت 1393/post/archive/1393/21 فروردین 1393/post/archive/1393/11 اسفند 1392/post/archive/1392/121 بهمن 1392/post/archive/1392/111 آبان 1392/post/archive/1392/82 مهر 1392/post/archive/1392/71 مرداد 1392/post/archive/1392/52 تیر 1392/post/archive/1392/44 اردیبهشت 1392/post/archive/1392/23 /post/archive